تبليغاتX
عاشقی بوی شقایق میدهد

عاشقی بوی شقایق میدهد

هی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است! نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن! 

                                                                      علی شریعتی

+نوشته شده در یکشنبه ششم دی 1388ساعت10:0توسط مهدی | |

در خلوت من نگاه سبزت جاریست 

  این قسمت بی تو بودنم اجباریست

 افسوس که نمی شود کنارت باشم

 بی تو هر ثانیه و لحظه ی من تکراریست .

+نوشته شده در جمعه بیستم آذر 1388ساعت22:26توسط مهدی | |

 

زندگی وقتی قشنگه که در کتاب قانون آن اصل معرفت ماده محبت و تبصره عشق

نوشته شده باشه .

+نوشته شده در جمعه بیستم آذر 1388ساعت22:22توسط مهدی | |

کاش تو چایی بودی و من قندون، من خودمو فدات می کردم تا تو تلخی زندگی رو احساس نکنی.

+نوشته شده در جمعه بیستم آذر 1388ساعت22:14توسط مهدی | |

شرط دل دادن ٬ دل گرفتنه وگرنه یکی بی دل میشه و یکی دو دل !

زندگی را از نخست برای من بد ترجمه کرده اند ، زندگی را یکی مرگ تدریجی نام نهاد ، یکی بدبختی مطلق معنی کرد ، یکی درد درمان ناپذیرش خواند ، و سرانجام یکی رسید و گفت : زندگی به تنهایی ناقص است تا عشق نباشد ، زندگی تفسیر نمی شود . (احمد شاملو)

(حال که رفتی جای پایت مانده به حا)

+نوشته شده در جمعه بیستم آذر 1388ساعت22:13توسط مهدی | |

 

چه شام ها که چراغم فروغ ماه تو بود

پناهگاه شبم گیسوی سیاه تو بود

اگر به عشق تو دیوانگی گناه منست

ز من رمیدن و بیگانگی گناه تو بود

دلم به مهر تو یکدم غم زمانه نداشت

که این پرنده ی خوش نغمه در پناه تو بود

عنایتی که دلم را همیشه خوش میداشت

اگر نهان نکنی لطف گاهگاه تو بود

بلور اشک ، به چشمم شکست وقت وداع

که اولین غم من ، آخرین نگاه تو بود

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت21:14توسط مهدی | |

 

کاشکی هیچ وقت قصه ی منو تو اغاز نمی شد

که ترانه هام همه با غصه هم ساز نمی شد

این دفعه عهدم و بستم که دیگه عاشق نمی شم

دیگه با هیچ ادمی هم دل و صادق نمی شم

منی که یه لحظه از قهر چشات می مردم

حیف غصه هایی که برای عشق خوردم

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت21:10توسط مهدی | |

+نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت20:11توسط مهدی | |

دلم می خواست همچون کبوتری بودمو بر قلب کوچکت آشيانه می کردمو هميشه مهمان تو بودم.دلم می خواست تا رگی از بدنت بودمتا اين زمانه نتواند ما را از هم جدا کند.من غم را در سکوت و سکوت را درشب و شب را در بستر و بستر رابرای فکر کردن به تو دوست دارم.من تو را به خاطر عشقت وعشق پاکت را به خاطر دلم ودلم را برای عشق به تو دوست دارم

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت20:8توسط مهدی | |

تو که میدونی عشق منی دوست دارم

واسه چی پس تو میگی میخوام برم دیگه دوست ندارم

یادته اون روزا که دستت تو دسته من

حالا تو میخوای بری منو نمیخوای دلبر من

میدونی من بی کسم تو بودی همه کسم

زندیگم تو بودیو حالا من خارو خسم

چرا تو لج میکنی

ابروهاتو کج میکنی

زندگیم تموم شدش برای تو

عمر من حروم شدش به پای تو

واسه تو حاضر بودم ستاره هارو بشمورم

شهرو آتیش بزنم بیام بگم دوست دارم

+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت17:32توسط مهدی | |